|
منم که گیتـــــــــــــــــــار میزنم
|
علیرضا جان شرمنده از این که نظرتون مورد تایید مدیر وبلاگ قرار نگرفت.
شهاب ۰۹۳۵۹۶۸۰۴۸۹

زغم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من زه غصه خون شد دل او خبر ندارد
زندگی مانند جدولی است که هر که آن را حل کند جایزه اش
مرگ است
اینو تقدیم می کنم به همه عاشقایی که عشقشون توسینشون
پنهونه چون میترسن که اگه روش کنن از دستش بدن
مثل خودم
از عاشقی پرسیدم عشق چیست
گفت آتش است
گفتم مگر آن را دیده ای
گفت نه در ان سوخته ام

توی آسمون دنیا ، هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست ، آسمون جایی نداره

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تنهايم را با تو قسمت مي كنم
سهم كمي نيست
گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست
غم آنقدر دارم كه ميخواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگين خود بنشانمت
بنشين غمي نيست
حواي من
بر من نگير اين خود ستايي را
كه بي شك تنهاتر از من در زمين و آسمانت آدمي نيست
آئينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم تا روشنم شد
در ميان مرده گانم همدمي نيست همواره چون من
نه ، فقط يك لحظه خوب من بيانديش
لبريزي از گفتن
ولي در هيچ سويت محرمي نيست
من قصد نفي بازي گل و باران را ندارم
شايد براي من كه همزاد كويرم شبنمي نيست
شايد به زخم من كه مي پوشم ز چشم شهر آن را در دستهاي بي نهايت مهربانش مرحمي نيست
شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر
اگر چه اينك به گوش انتظارم
جز صداي مبهمي نيست
تنهايم را با تو قسمت مي كنم
سهم كمي نيست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
لحظه هام تو حسرت مردن این ثانیه ها
ثانیه منتظر مردن و جون کندممه
حالا تو این شبای بی هدف
تنها آرزوی مرگه که دیگه همدممه
یه نگاهی میکنم به دور و بر
میبینم که لحظه های آخره
داره اون لحظه ی خوبی میرسه
که یه جور خواب منو با خود میبره
ضربان قلبمو نمیشنوم
نفسم تنگه و سنگین سرم
جسم سردم دیگه مال شماها
میرمو خاطره هامو میبرم
به خدا میرم
روحم از تنم حالا جدا شده
دیگه دردی توی سینه ندارم
شما کسایی که دلا رو میشکونین
شمارو با دنیاتون جا میذارم
بعد از اون لحظه ی مردن تنها آرزوی من
اینه که بالا سرم گریه و زاری نکنین
شماها بودین که خنجر توی قلب من زدین
تورو خدا رو قبر من گل نذارین...

بی تو هر لحظه ملاليست مرا
هرنفس زحمت ساليست مرا
با همه رنج توان سوز فراق
باز با عکس تو حاليست مرا
بخوای تموم تنهایی رو که به خاطر دوباره برگشتنش تحمل کردی رو تو گوشش فریاد کنی . . . اما حتی نتونی تو چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم دوستش داری اما ببینی که چشماش داد می زنه که مال کس دیگه است .
تمام روزهایی رو که تنها بودی با رویا و خیالش حرف زدی ولی الان که می بینیش حرفی نداری . . . درست مثل روز اول کر و کور و لال شدی با دستای یخ زده . . .

تنها اشک بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی ادمی ایستادی که زندگیت رو به یه نگاهش هدیه داده بودی اما الان تو نگاش یکی دیگه پیداست و تو خیلی وقته براش غریبه ای . . .
بازم قلبت تند تند می زنه . . .
اروم اروم نگاه عاشق و بارونی تو واسه اخرین بار به چشماش می دوزی سر تو پایین می ندازی و تن یخ زده تو دنبال ژاهات می کشی و این اخر ماجراست . . .
