تبليغاتX
html> در به در غزل فروش
منم که گیتـــــــــــــــــــار میزنم

علیرضا جان شرمنده از این که نظرتون مورد تایید مدیر وبلاگ قرار نگرفت.

شهاب ۰۹۳۵۹۶۸۰۴۸۹

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:49  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 1:48  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  | 

زغم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من زه غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

زندگی مانند جدولی است که هر که آن را حل کند جایزه اش

مرگ است

اینو تقدیم می کنم به همه عاشقایی که عشقشون توسینشون

پنهونه چون میترسن که اگه روش کنن از دستش بدن

مثل خودم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:37  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  | 

از عاشقی پرسیدم عشق چیست

گفت آتش است

گفتم مگر آن را دیده ای

گفت نه در ان سوخته ام

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:34  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
                                                                          

 توی آسمون دنیا ، هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست ، آسمون جایی نداره

                                                         

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه می سوزه...

يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه می شکنه...

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه...

يه قناری بايد به خوش اوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه....

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه...

يه دفتر نفاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره...

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه..

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسدمی شه....

يه چشم اشک الود..يه دل غم الود..يه کبوتر عاشق..

يه قناری خوش اواز ..يه لب خندون..يه جاده با انتها..

يه دفتر نقاشی..يه ديوار استوار..يه قلب پاک و..........

اينا همه يه جايی معنی داره. جاييکه:

چشمای اشک الودت رو من پاک کنم..دل غم الودت رو من شاد کنم

شنونده اواز قشنگت من باشم..لبای کوچيکت رو من خندون کنم

نقاش دفتر خاطراتت من باشم..پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 22:46  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  | 

                                                                                                  

 

تنهايم را با تو قسمت مي كنم

سهم كمي نيست

گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست

غم آنقدر دارم كه ميخواهم تمام فصل ها را بر سفره رنگين خود بنشانمت

بنشين غمي نيست

حواي من

 بر من نگير اين خود ستايي را

 كه بي شك تنهاتر از من در زمين و آسمانت آدمي نيست

آئينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم تا روشنم شد

در ميان مرده گانم همدمي نيست همواره چون من

نه ، فقط يك لحظه خوب من بيانديش

لبريزي از گفتن

ولي در هيچ سويت محرمي نيست

من قصد نفي بازي گل و باران را ندارم

شايد براي من كه همزاد كويرم شبنمي نيست

شايد به زخم من كه مي پوشم ز چشم شهر آن را در دستهاي بي نهايت مهربانش مرحمي نيست

شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر

اگر چه اينك به گوش انتظارم

جز صداي مبهمي نيست

 تنهايم را با تو قسمت مي كنم

 سهم كمي نيست

                                                                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 22:42  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  | 

لحظه هام تو حسرت مردن این ثانیه ها

ثانیه منتظر مردن و جون کندممه

حالا تو این شبای بی هدف

تنها آرزوی مرگه که دیگه همدممه

یه نگاهی میکنم به دور و بر

میبینم که لحظه های آخره

داره اون لحظه ی خوبی میرسه

که یه جور خواب منو با خود میبره

ضربان قلبمو نمیشنوم

نفسم تنگه و سنگین سرم

جسم سردم دیگه مال شماها

میرمو خاطره هامو میبرم

به خدا میرم

روحم از تنم حالا جدا شده

دیگه دردی توی سینه ندارم

شما کسایی که دلا رو میشکونین

شمارو با دنیاتون جا میذارم

بعد از اون لحظه ی مردن تنها آرزوی من

اینه که بالا سرم گریه و زاری نکنین

شماها بودین که خنجر توی قلب من زدین

تورو خدا رو قبر من گل نذارین...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 22:35  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  | 

 

 بی تو هر لحظه ملاليست مرا

 هرنفس زحمت ساليست مرا

 با همه رنج توان سوز فراق

 باز با عکس تو حاليست مرا

 011

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 0:59  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  | 

سخت دیدار . . . دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی که هنوزم دوستش داری .. .

بخوای تموم تنهایی رو که به خاطر دوباره برگشتنش تحمل کردی رو تو گوشش فریاد کنی  . . . اما حتی نتونی تو چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم دوستش داری اما ببینی که چشماش داد می زنه که مال کس دیگه است .

تمام روزهایی رو که تنها بودی  با رویا و خیالش حرف زدی ولی الان  که می بینیش حرفی نداری . . .  درست مثل روز اول کر و کور و لال شدی با دستای یخ زده . . .

تنها اشک بی وقفه چشاته که یادت می یاره روبروی ادمی ایستادی که زندگیت رو به یه نگاهش هدیه داده بودی اما الان تو نگاش یکی دیگه پیداست و تو خیلی وقته براش غریبه ای . . .

بازم قلبت تند تند می زنه . . .

اروم اروم نگاه عاشق و بارونی تو واسه اخرین بار به چشماش می دوزی سر تو پایین می ندازی و تن یخ زده تو دنبال ژاهات می کشی و این اخر ماجراست . . .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 1:15  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  | 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 1:10  توسط در به در غزل فروش(شهاب)  |